Nishtar


Monday, June 10, 2002

● جهان Ù�اني Ùˆ باقي Ù�داي شاهد Ùˆ ساقي
كه سلطاني عالم را ط�يل عشق مي بينم
اگر برجاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست
حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم



........................................................................................

Saturday, June 01, 2002

● سلام.
من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازي كه مي بينم بدآهنگ است بيا ره توشه برداريم قدم در راه بي برگشت بگذاريم.



........................................................................................

Sunday, May 26, 2002

● سلام
امروز توي سايت گويا داشتم مقاله ها و اخبار رو نگاه مي كردم يك مقاله با عنوان ((نسلي كه گداخت . . . نه نسلي كه سوخت با امضاي ع - ن )) خيلي جالب بود احساس كردم حر� دل همه كساني رو مي زنه كه هم سن و سال من هستند همون كساني كه هم انقلاب را يادشون مي ياد هرچند كه بجه بودند و كم سن.
سال 1357اون روزي كه توي كودكستان بجاي شير و كيك كنار در كلاس سربازي اسلحه به دست ايستاده بود تا بچه ها كلاس رو ترك كنند، اون موقع از چيري نترسيدم ولي شبها وقتي صداي تيرهاي هوايي بلند مي شد و صداي شعار دادن مردم دلم مي ريخت . اون اواخر وقتي با پدرم مي ر�تيم تظاهرات با اون روسري كه به زور از مادر گر�ته بود و عكس امام كه روي سينم بود (واقعا همين الان هم وقتي �كر مي كننم به اون همه احساسات پاك مردم و اين كه راه اين انقلاب از كجا تا به كجا كشيده شد باورم نميشه)
سالها بعد در دوره راهنمايي و زماني يكي از هواپيماهاي عراقي تا روي جماران آمده بود و اون صداي وحشتناك شكستن ديوار صوتي بر �راز جماران دلي كه توي دهنم مي زد از اينكه تا برسم خونه مطمئن بشم همه سالم هستند و دوره دبيرستان هم به همين صورت با تعطيلي مدارس و موشك باران هر شب و انتظار اينكه موشك بياد و تا شب ديگه راحت باشيم.
واقعا چه زندگي كرديم و چه آدماي �ولادي بوديم كه هنوز سرپا هستيم و هنوز بعضي وقت ها مي خنديم و از زندگي لذت مي بريم.


........................................................................................

Wednesday, May 22, 2002

● Ù�ردا سوم خرداد روز آزادي خرمشهر، ياد اون روز بخير كلاس سوم دبستان حكمت ناظم بچه ها رو جمع كرد توي حياط Ùˆ همون طور نشستيم زمين Ùˆ دعاي توسل خونديم خانم لاجوردي يادت بخير با اون اشكهاي قشنگ كه موقع دعا كردن از چشماي سبزت سرازير شد Ùˆ دل من هنوز هم هر وقت از جلوي مدرسه رد مي شم يا به Ù�كر اون روزها مي اÙ�تم هوس نگاه مهربان Ùˆ اشكهاي قشنگ تو رو مي كنه . Ùˆ اون صداي لرزان كه Ú¯Ù�ت بجه دعا كنيد براي همه پدرا Ùˆ برادريي كه توي جبهه داريد. Ùˆ اون روز بعدظهر وقتي اون صداي آشناي جنگ از راديو Ù�تح خرمشهر رو خبرداد ميدون محله ديدني بود با اينكه بچه بودم ولي گريه كردم روز سوم خرداد يكي از اون روزهايي كه هيچ وقت از يادم نميره.



● حرÙ�ها Ùˆ حرÙ�ها Ùˆ حرÙ�ها همه بر سر دل توده شده اند Ùˆ انباشته شده اند Ùˆ عقده بسته اند Ùˆ راه حلقوم بالا آمده است Ùˆ بر سر راه Ù†Ù�س ØŒ برگذرگاه Ú¯Ù�تن، خوردن Ùˆ آشاميدن Ùˆ زنده بودن Ùˆ Ù�روخوردن Ùˆ آرام بودن Ùˆ كشيدن Ùˆ شكيبايي كردن بيتاب بيرون پريدن است. بي قرار منÙ�جر شدن است آه ......................Ú†Ù‡ نزديك است Ùˆ گاه چقدر نزديكتر است! بايد نيشتر زد.
خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش بنماند هيچش الي هوس قمار ديگر
سلام به همه دوستان وبلاگ شهر ابن اوابن نوشته من است و در واقع نقل قول از دكتر شريعتي - و از كتاب گ�تگوهاي تنهايي بود.
نمي دونم چرا اين كار رو شروع كردم ولي به احتمال 90 درصد علت اصلي بيكاري بوده چون روساي شركت در س�ر خارج هستند و گرنه به همين راحتي نمي شه يكسر پشت كامپيوتر نشست و توي وبلاگ به عالم هپروت ر�ت و هر چي به �كرت رسيد منتقل كني به انگشتانت و از اون جا هم روي اينترنت.
قبل از خداحا�ظي از دوست وبلاگي آقاي رند (كوچه رند) تشكر مي كنم.
خداحا�ظ.
جاوه اي كرد رخش ديد ملك عشق نداشت عين غيرت شد ازين آتش و بر آدم زد



● آنهايي كه حرÙ� ندارند استبداد را احساس نمي كنند، Ú†Ù‡ كسي از ديكتاتوري رنج مي برد؟ Ùˆ براي آزادي آزادانه جان مي دهد؟ آنكه حرÙ�ÙŠ براي Ú¯Ù�تن دارد Ùˆ نمي گذارند، آنكه دردي براي ناليدن دارد Ùˆ نمي گذارند.آنكه Ù�ريادي براي كشيدن دارد Ùˆ نمي گذارند.
كسي كه نمي نويسد، نمي گويد، نمي رود آزادي قلم، آزادي بيان، آزادي س�ر را چه مي شناسد؟ و چه مي داند كه هست يا نيست؟
آنكه گوشه اي نشسته است و به خانه و ملك و شغل و آجيل و سعادت و آسايش و نعمت هاي خويش دل بسته است و زير كرسي گرم و نرم خوشبختي خويش لميده و تخمه كدوي بي مغزي كله اش را مي شكند و كي� مي كند
رنج نمي برد هرگز
دكتر شريعتي - كتاب گ�تگوهاي تنهايي



........................................................................................

Home